واکسن 18 ماهگی
نازنین مامان
من از واکسن زدنات و کنترل کردن قد و وزنت چیزی نگفتم.

واکسن ٢ ماهگیت رو که زدم ١٨ تیر ١٣٩٠ بود که یه کوچولو توی همون بهداشت گریه کردی و اصلا اذیتت نکرد
واکسن ٤ ماهگیت تو روز ١٨ شهریور1390 بود که این هم اذیت نکرد الهی فدای پسر صبور و قوی خودم بشم
واکسن 6 ماهگیت رو روز 18 آبان 1390 بود که خیلی هم تو اذیت شدی و هم من و بابا. تا صبح نخوابیدی و هر یک ربع و 20 دقیقه از خواب می پریدی و گریه می کردی تمام شب رو پاشویت می کردیم ولی تبت کم نمی شد تا اینکه ساعت 7 صبح تونستی بخوابی و تا ظهر همون روز خوابیدی یه سره بالا سرت بودیم.
واکسن یکسالگیت هم خیلی خوب بود و اذیت نشدی 18 اردیبهشت1391
و اما ماجرای واکسن 18 ماهگیت که خیلی خیلی بد بود صبح 18 آبان 1391 ساعت 9:30 با هم رفتیم بهداشت ولی از اینکه دل دیدن واکسن زدن و گریه کردنت رو نداشتم با بابا تماس گرفتم که هر جور شده خودش رو برسونه که خوشبختانه بابا تو راه بود و به موقع رسید زمانی که کارمون توی بهداشت تموم شد با بابا رفتیم فروشگاه کانون پرورش فکری تا اینکه چیزی واست بخریم و مشغولت کنه و حواست پرت بازی کردن با اسباب بازی های جدیدت بشه
مامانی صبح که اومدیم خونه خیلی خوب بودی و از این ور به اون ور می رفتی و می پریدی از عصری ساعت 7 دیگه نتونستی از جات تکون بخوری و یه جا نشسته بودی
ساعت 12 شب هم بابا رفت ماموریت و من و تو تنها بودیم تا صبح نخوابیدم و مدام مواظب تو بودم گریه می کردی تا اینکه صبح روز بعد دوباره خوابت برد اینم بگم که ساعت 5 صبح تب خیلی شدیدی داشتی که خیلی ترسیدم ولی هرجور که شده بود پایین آوردم تا اینکه حالت بد نشه اون شب رو هر طور که بود تنها بدون بابا باهات گذروندم تا بعدازظهر روز بعد نمیتونستی راه بری یه جا نشسته بودی و با اسباب بازیهات بازی می کردی وقتی حوصلت سرمیرفت غر غر غر می کردی تا اینکه دیگه خودم خسته شدم و مجبورت کردم بلند شی و راه بری آخه می ترسیدی و موفق هم شدی دیگه از تب و درد خبری نبود پسر کوچولوی مامان این غول واکسن ها رو پشت سر گذاشت تا یه واکسن موقع ورود به مدرسه
مامانی، هر وقت هم واسه کنترل می بردمت همه چیزت طبیعی و خوب بود




واکسن 18 ماهگی
