میریم ماهیگیری
عشقولک مامان
بابایی عاشق ماهیگیریه، هرچی بگم بازم کمه.
2یا3بار همراه بابا رفتیم که تو خیلی بازی کردی و یه سره دنبال چوب بودی و همه رو جمع میکردی آخه من نمیدونم اون همه چوب رو چه جوری توی این دستای کوچیکت می گرفتی حتی میخواستم ازت بگیرمشون که یه موقع توی چش و چالت فرو نره نمی دادی و جیغ می کشیدی و فرار می کردی.

اینم یه عکس تو طبیعت

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


میریم ماهیگیری
