... بدون شرح ...
عشقولکم...
روزا پشت سرهم می اومدن و من بزرگ شدن و قد کشیدن تو رو می دیدم. خوشحالم از اینکه خدا تو رو به ما داد.
وروجک شیطون بلای مامان تا رو زمین می ذاشتمت مهلت نمی دادی و غلت می زدی و می چرخیدی بعد سعی می کردی که رو دستات بلند شی و رو زمین خودت رو می کشیدی و وقتی خسته می شدی سرت رو میذاشتی رو زمین و خستگی می گرفتی و دوباره به تلاش کردنت ادامه می دادی
این روزا کمتر می خوابیدی و ساعتهایی که بیدار بودی دوست داشتی باهات بازی کنم بعد مامان هم به هیچ کدوم از کارام نمی رسید
زود نشستی و پاپا کردنت رو هم باهات تمرین می کردم یا برای چهار دست و پا کردنت تلاش می کردم که زود راه بیفتی

عزیزم مامان خیلی عجول بود و دوست داشتم همه کارا رو زود یادبگیری
همین که سوار روروئک می شدی می رفتی واسه خودت به همه جا سر می زدی
میخوام اینجا فقط چندتا عکس خوشمل از پسرم بذارم

کیارش و هاپو بیق بیقووووووش که خیلی عاشقششششش بودی

کیارش در حال غلت زدن

کیارش در حال قهقهه زدن

خوردن پاهای خوشمزه به به!!!

کیارش و خیزخیز رفتن

عموتورج و کیارش

نشستن شیطونک

کیارش و روروئک
کیارش و چرخ چرخ سواری آخ جووووووونم!!!



... بدون شرح ...
