نفس مامان و بابا کیارش قشنگمنفس مامان و بابا کیارش قشنگم، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 9 روز سن داره

کیارش شاهزاده خونه ما

کیارش شیطون بلا

    شیطونکـــم عسلکـــــــــم خیلی خیلی این روزا شیطون شدی مدام باهام لجبازی میکنی به همه چیز دست میزنی از دیوار راست بالا میری بلبل زبون هم شدی بیچاره وسایل های خونه نمیتونن از دستت نفس راحت بکشن این روزا که عید دیدنی میریم مدام دنبالتم که یه موقع خطایی ازت سر نزنه یا شکلات میخوری یا فنجونای چای چپه میشن و همه جا رو با چای یکی میکنی یا در حال شکوندن فندق و پسته با اون دندونای بیچاره هستی از لباسات بگم که هر روز دارن شسته میشن و اتو کشیده میشن وایییییییییییییییییییی که خدا آخر و عاقبتم رو باهات بخیر کنه این روزا هیچی از دید و بازدید نمیفهمم نمیشه یه لحظه ازت غافل شد با هیچ کس هم رودروایسی ن...
5 فروردين 1392

باز آمد بوی بهار...

  عزیزکم فرشته کوچولوی مامان خوشحالم که یه سال دیگه در کنارمونی و با تو اومدن بهار و دوباره سبز شدن رو جشن گرفتیم حضورت باعث خوشحالی و سرورمونه این دومین بهار زندگیته عزیزم امیدوارم که سالیان سال کنارمون باشی و از خدای مهربون توی این سال جدید میخوام که نگهدارت باشه برایمان بمان و همیشه برایمان بدرخش مامان جونی چند روزی میشه که به وبلاگت نیومدم و آپ نکردم ولی همچنان حضور گرم دوستان بازم ما رو شرمنده کرد با کامنتهای قشنگشون از همین جا روی گل ماهتون رو می بوسیم و بهتون رسیدن دوباره بهار طبیعت و زندگی رو تبریک میگیم   "  خیلی خیلی دوستون داریم دوستا...
1 فروردين 1392

آخ جووووون تقویم 92 کیارش جووووون

    عسلم پرنس کوچولوی مهسا الهی مهسا فدات بشه  الهی مامان دورت بگرده فنچوووووووووووووولکم عاشقتم کوچولوی بی همتای عزیزم امروز تقویم 92 آماده شد البته هنوز چاپ نشده و دادم چاپشون کنن امسال اولین سالیه که برات تقویم سفارش دادم پسر کوچولوی مهسا، خیلی خوشحالم البته تم تولدت هم آماده شده با تقویمت ولی الان زوده بذارم باشه به موقعش مبارکت باشه جوجوک خوشگلم عزیزکم تو لایق بهترینها هستی اون ماههایی که نیست عکس خونوادگی روشون بود   اینم تقویم رومیزی خوشگل پسرم     عزیزکم امیدوارم سالیان ...
28 اسفند 1391

امون از دست تو کیارش...

                             نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد                                                                      عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد &nbs...
21 اسفند 1391

هستی من 22 ماهگیت مبارک...

                  اگر نفسی در سینه است                                       برای تو نفس میکشم                                                ...
19 اسفند 1391

ورود وروجک مامان و بابا

  گنجشک کوچولوی مامان  ساعت ٢ظهر بود که دل مامان درد گرفت و منو ساعت ٤:٣٠ بابا و ٢تا مامانی بردن زایشگاه، اونجا موندم و استرس داشتم و از طرفی هم خیلی خوشحال که فرشته کوچولوم که ٩ماه انتظار دیدنشو میکشیدم  میخواست وارد زندگیم بشه   تا اینکه ساعت ٩:٣٠ شب منو بردن اتاق عمل و بیهوشم کردن  و ساعت ١٠:١٥ از اتاق عمل منو آوردن بیرون  و وقتی به هوش آومدم خیلی درد داشتم ودائم سراغ تورو میگرفتم خیلی دوست داشتم که ببینمت و بغلت کنم تا اینکه بهم گفتن خدا یه فرشته خوشگل و تپلی بهم داده. وقتی تو رو پیشم آوردن اول از همه دست کوچولو و ظریفت گرفتم تو دستم و لمس کردم که اونوقت بود که صدای گریه قشنگت ش...
14 اسفند 1391