زمزمه های کیارش
نخودیه مامان... امروز تو آشپزخونه مشغول کار بودم که صدای قشنگت رو میشنیدم که برای خودت شعر میخوندی مامانی واقعا میخوندی اصلا فک نمیکردم که بتونی تنهایی خودت شعر بخونی خیلی قشنگ میخوندی درست و بدون غلط کارهام رو ول کردم و وایستادم به تماشای پسرم می دونی چی میخوندی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تاپ تاپ عباسی خدا ندددازی اگه بددددازی بغل بابا بددددازی این رو بارها و بارها با خودت تکرار می کردی و من خیلی ذوق زده شدم یکدفعه ای همه کارام رو گذاشتم و بدو بدو اومدم سمتت و محکم بغلت کردم و فشارت دادم و تمام جات رو بو...
نویسنده :
maman mahsa
20:00










