یه روز برفی
پسر کوچولوی قشنگ و دوست داشتنی من روزا تند تند می گذرن و تو بزرگتر میشی . داشتم با خودم فکر می کردم که چقدر این مدت بعد از تولد 1 سالگیت زود گذشت و حالا باید کم کم به فکر تولد 2 سالگیت باشم ! مامان، از این لینک به بعد دیگه وبلاگت به روز میشه عسلم دیگه مامان کوتاهی نمی کنه... جمعه هفته ای که گذشت بازم طبق معمول ٣ نفری رفتیم بیرون آخه مامانی پارسال این موقع کوچیک بودی و چیزی از برف و برف بازی نمی دونستی همین که از ماشین پیاده شدی دویدی سمت برفها نمی دونی چه ذوقی می کردی چنان می خندیدی که من و بابا همین جور خشکمون زده بود آخه برای اولین بار بود که پاهای کوچولوت رو روی برف ها میذاشتی و بازی می کردی خم می شدی برف ها...
نویسنده :
maman mahsa
18:59










